کم کم دارم به این نتیجه میرسم که حتماً باید سختی باشه تا آدم حس آسودگی و راحتی بعدش رو با تک تک سلولاش بتونه درک و لمس کنه!

راستش یه جورایی خودم شرطی شدم و وقتی یه موقعیت سخت جلوم پیش میاد همش تو ذهنم هست که خب این شرایط که بگذره و تموم بشه ، راحت میشم و حتی خندم میگیره که چرا اینقدر سخت میگرفتمش و هی اینو به خودم میگم و هی نگاه میکنم ببینم تموم شد یا نه تا بلکه شروع کنیم به خندیدن و نفس راحت کشیدن!!

/ 1 نظر / 14 بازدید
مونا

دلم اون آسودگی و شادی و میخواد[ناراحت]